بابا صفرى
328
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
و گاهى فولكلور و آداب محلى را بلطافت و مهارت براى ما واگو مىكند : - « بعضى از مهها اگر صبح بيايد دوام مييابد ولى اگر غروب ظاهر شود چندان بقائى ندارد . اردبيلىها ضرب المثلى در اين باره دارند و ميگويند مه صبح و مهمان غروب نميروند و بايد براى پذيرائى از آنها تدارك نمود . . . » صفرى بيشتر و بهتر از همه ، همشريان خود را بازشناخته . بژرفاى انديشهء آنها راه يافته و در شناخت دقيق اخلاق ، عادات و سنتهاى مردم اردبيل توفيق پيدا كرده است . بعبارتى ديگر ، صفرى چون از ميان مردم اردبيل برخاسته ، كودكى ، جوانى و قسمتى از بهترين ايام عمر را - با سمتهاى مهم و گونهگون در بين اين مردم گذرانيده ، درد مردم را درك و با تمام حواس خود لمس كرده ، و سپس با تيزهوشى و روشنبينى اعجابانگيز بتشريح كشانده است . اين شناخت در كتاب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » به « شناخت تاريخى » انجاميده است . صفرى ، در تدوين تاريخ با دقت و وسواس از سه مأخذ مهم سود جسته است : شاهد و گواه ، شعائر و سنن و مدارك و اسناد . اگر در مورد مدارك و اسناد از معتبرترين و ثقهترين آنها فايده برده ، دربارهء شاهد و گواه با احتياطتر و آگاهانهتر گام برداشته است : - « طبيعى است كه بر هر شهادت و گواهى نميتوان ترتيب اثر داد زيرا ممكن است گويندگان آنها قابل اعتماد نباشند واى بسا كه بنا بمصلحت و مقتضيات خاصى مطلبى را جعل نمايند . . . » . * * * نويسندهء مقاله در اينجا بمعرفى كتاب از حيث چاپ و جلد و كاغذ و تقسيمبندى مطالب پرداخته و در آخر نوشتهء خود آورده است كه : « اين تأليف بزرگ ارزش آن را دارد كه از جهات و ديدگاههاى مختلف مورد بررسى قرار گيرد . اينك برعهدهء دانشمندان و مورخان صاحب صلاحيت است كه پردهى سكوت را فرازنند و بداورى و نقد بپردازند .